The Negan

بررسی شخصیت آرتاس

مقاله ای که چندی پیش در باب «زندگی‌نامه‌ی آرتاس منتیل» تقدیمتون شد همگام و مطابق با بروزرسانی ها و بازنویسی هایی بود که کتاب کرونیکل از زمان انتشار در داستان ها ایجاد کرده است؛ این کتاب علی رغم پر کردن خلاء های موجود در تاریخ وارکرفت ویژگی دیگری نیز دارد که آن پاسخگویی به شبهاتی است که گاه پیرامون داستان در طول سال ها به وجود آمده است و امّا ما در این مقاله میخواهیم بر اساس این کتاب به دو سوال مهم پیرامون شخصیت آرتاس منتیل پاسخ دهیم که عبارتند از:

۱- آیا آرتاس زمانی که در قامت یک دث نایت به لیچ کینگ خدمت میکرد به انتخاب خود در این مسیر قدم گذاشته و پیش میرفت؟

۲- هدف آرتاس از لیچ کینگ شدن و جنگ علیه ازراث چه بود؟

برای سال ها طرفداران در مورد این موضوعات در میان خودشان گمانه زنی میکردند و مبهم بودن این جریانات بحث های داغی را به دنبال خود ایجاد کرده بود بسیاری معتقد بودند که آرتاس بخاطر قدرت طلبی هایش آگاهانه و به اختیار خود به اسکورج پیوسته و فراست مورن و لیچ کینگ تنها راه را به او نشان داده اند؛ این دسته از افراد آرتاس را فردی کاملا مختار و شرور میدانستند که همانند خیلی های دیگر مثل کل توزاد، مسیر تاریکی را برای خود برگزیده است امّا در دسته ی دیگر مردم معتقد بودند که همچون بسیاری دیگر از خادمان لیچ کینگ آرتاس ناخواسته به خدمت دشمنش در آمده و نرزول، آرتاس را همچون عروسک خیمه شب بازی خود کنترل کرده و او را مجبور ساخته است تا پدر و مردم خود را به قتل رسانده و فرمانروایی هایی چون لردران، دالاران و کوئل تالاس را نابود سازد.

البته هر دوی این گروه افراد ادله ی خود را داشتند و با استناد به رمان و بازی از برداشت خود دفاع میکردند امّا تا قبل از روشن سازی جریان توسط جلد سوم کتاب کرونیکل شاید هیچکس با قاطعیت تمام نمیتوانست در مورد این مسئله اظهار نظری کند البته جواب این مسئله همیشه همان بوده است که کرونیکل از آن گفته؛ کرونیکل در مورد این مسئله هیچ تغییراتی را در جریان داستان وارد نکرده و صرفا همانطور که گفته شد به شفاف سازی پرداخته است و رمان هایی از قبیل “آرتاس:ظهور لیچ کینگ” نیز اشاراتی به پاسخ این مسئله داشته اند که تنها مشکلشان عدم صراحت لازمه بوده است که باعث ایجاد این ابهام گردیده بود.

و سرانجام برای پایان دادن به این برداشت ها و تفاسیر متفاوت، کتاب کرونیکل بر بی اراده و تحت کنترل بودن آرتاس مهر تایید میزند و عنوان میکند که آرتاس همانند تاساریان؛ داریون موگرین؛ سیلواناس ویندرانر و … اراده اش به اراده ی لیچ کینگ گره خورده بود و قتل ها و جنایاتی را که در این بازه زمانی انجام داده است به تصمیم خود او نبوده است.

لازم است توجه کنید که این بازه زمانی تحت کنترل بودن آرتاس از ابتدا تا انتهای زندگی اش نبوده آرتاس مختارانه استراثهلم را به آتش کشیده، به نرثرند رفت و فراست مورن را به دست گرفت امّا زمانی که سرانجام موفق شد شمشیر نفرین شده اش را در قلب مل گانس فرو کند و انتقامش را بگیرد اراده اش را از دست داد و به خدمت لیچ کینگ در آمد البته در کرونیکل گفته شده است که حتی قبل از کشتن مل گانس نیز نرزول میتوانسته است او را از این کار بازدارد امّا برای ضربه زدن به لژیون تصمیم گرفته که به آرتاس اجازه دهد تا دردلرد را از پیش روی خود بردارد و زمانی که آرتاس سرانجام کلاه خود لیچ کینگ را بعد از شکست ایلیدن بر سر گذاشت بعد از مدت ها با یک تصمیم رو به رو شد و اراده ی خود را بازپس گرفت.

امّا سوال دوم اگر آرتاس همیشه همان شاهزاده ی مردم دوست، شریف و مهربانی بوده است که صرفا برای مدت زمانی تحت کنترل دشمنش در آمده پس چرا زمانی که اراده ی خود را دوباره به دست گرفت تصمیم گرفت که لیچ کینگ شود و همچنان همانند دوران بردگی خود با مردمش و دنیای زندگان بجنگد؟ چرا به نفع ازراث عمل نکرده و با رد این عنوان از اسکورج خارج نشده است یا مثل بولوار صرفا عنوان را نپذیرفته و با کنترل اسکورج این خطر را خنثی ننمونده است؟

پاسخ در مطالب بعد

0 0 vote
Article Rating











عضویت
Notify of
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x