The Negan

Arthas , Rise of the Lich king

خلاصه طلوع لیچ کینگ:

در ابتدای داستان , ما وقایعی مانند خبر حمله هورد به استورم ویند , ورود واریان رین و آندوین اوتار به دربار شاه ترناس منتیل رو بار دیگر , اینبار از دید آرتاس منتیل , وارث تاج و تخت لردران می خوانیم.

پس از آن , دوستی آرتاس و واریان آغاز می شود که طی این دوران , بحث هنر نبرد پیش می آید , با این منظر که واریان توسط لوتار بسیار آموزش دیده , در حالی که شاه ترناس اقدامی برای آرتاس نکرده است . او این موضوع را با اوتر , از دوستانش در میان می گذارد تا اینکه روزی , دورفی به نام کوردران که شمشیر بازی تاسف بار آرتاس را در راهروها دیده بود , ار شته ترناس تقاضا کرد که استاد آرتاس شود.

در کنار ورزیدگی کامل آرتاس سرسخت , بدست کوردران , او با جاینا پراودمور , دختر ادمیرال دایلین پرادمور آشنا میشود . در بچگی , به عنوان همبازی به هم نزدیک شده و روزی زندان اورک ها را مخفیانه تماشا کردند . به همین منوال , با بالا رفتن سن , این دو عاشق هم میشوند.

در ادامه داستان , هر دوی آرتاس و جاینا پیشرفت های چشمگیری دارند , بدین ترتیب که آرتاش به شوالیه های سیلورهند یا پالادین ها پیوسته , و از سوی دیگر , جاینا به شاگردی ساحر اعظم آنتونیداس درآمده است. عشق این دو به قدری پابرجا بود که پرنس مشهور و قدرتمند الف ها , کیل تاس هم قادر به بدست آوردن دل جاینا نبود و آرتاس پیروز این رابطه شد.

در ادامه , جاینا و آرتاس داوطلبانه به ماموریتی می روند تا در طی آن , راز پشت طاعونی که گریبان مردم را گرفته است را کشف کنند . کشفیات بدین گونه شد که با خوردن نان از محموله ای آلوده , مردم میمیرند و در شمایل زامبی مانند زنده میشوند , همچنین کاشف به عمل آمد که جادوی سیاه پشت آن , کار کلتوزاد است که قبلا ساحری در زیر نظر کایرین تور بوده است.

در ادامه ماجرا , ما شاهد درک فاجعه توسط آرتاس هستیم که او عواقب هرکاری در جهت پایان دادن به طاعون را بر عهده میگیرد , تا جایی که دستور قتل عام یا به شکل بهتر کلمه , پاکسازی یک شهر کامل را صادر میکند که کل مردم آن آلوده به طاعون شدند. در حرکتی احساسی , جاینا و اوتر با او مخالفت می ورزند که آنها را از چشم آرتاس می اندازد و او , بدون کمک آنان راهش را ادامه داد.

سپس , توری که برای غرق شدن آرتاس در تاریکی پهن شده بود , با پشت کردن دوستانش به او , به ثمر نشست. او برای کشف عامل اصلی طاعون به شمالگان رفت و در آنجا , با اهریمنی که نقش مهمی در سپاه نامردگان داشت رودررو شد. اما نمی توانستند پیروز میدان باشند . آرتاس که بطور تصادفی با کردران در شمالگان روبرو شده بود , از شمشیر جادویی که بدنبالش بودند آگاه شد و شمشیر را با کردران پیدا کرد. اسم شمشیر , فراستمورن بود و کردران در همان ابتدا متوجه فساد آن شد و سعی کرد آرتاس را منع کند اما نتوانست . در این راه , با انفجار زندان یخی فراستمورن , کوردران زخمی و از حال رفت و آرتاس به نبرد برگشته و اهریمن را کشت.

پس از ان , او به پیش رفت اما به همراه زمزمه های فراستمورن که عقاید نرزول , اورک شمن مرده را به او تلقین میکرد تا آنجا که آرتاس , حقیقتا بازیچه او بود . پس از لیچ کینگ شدن , او برای احیای کلتوزاد که خودش او را کشته بود , ابتدا نیاز به ظرفی مخصوص داشت که اوتر از ان ظرف برای حفظ خاکستر ترناس استفاده کرده بود نیاز داشت که برای بدست اوردنش , اوتر را در یک دوئل کشته و خاکستر پدر را به باد سپرد. او همچنین برای احیای کلتوزاد نیاز به چشمه خورشید داشت و برای دستیابی به آن , به شهر الف ها حمله کرد و با تکاوران انها به رهبری سیلواناس ویندرانر مواجه شد و انها را شکست داد. سپس به قلمروی الف ها حمله و پدر کیل تاس را کشت و کلتوزاد را احیا کرد.

پس از احیا , کلتوزاد به دنبال هدفش یعنی اوردن اردار لرژیون , کیل جیدن و ارکیماند , که ارکیملند به تنهایی کل شهر جادویی و انجمن کایرین تور را با خاک یکسان کرد . در این بازه , ارتاس با ایلیدن اشنا شد و در دوئلی دوستانه او را شکست داد. در همین جریانات , سیلواناس هم از سلطه ارتاس گریخت که در دوره حمله او به لردران و قتل شاه ترناس پدرش بود.

او از حمله کیل تاس و ایلیدان به مکان نرزول مطلع شد و به دفاع برگشت و کیل تاس را مجبود به فرار کرد و ایلیدان را گشت .در نهایت , وقتی آرتاس لیچ کینگ شد , روح نرزول و باقی مانده وجود آرتاس منتیل را در خود کشت و کنترل نامردگان را بدست گرفت .


















دیدگاه بگذارید

avatar
  عضویت  
Notify of