The Negan

Nathanos

انسانی تکاور ، ماهر و خبره ، در خدمت الف های برین کوئل تالاس با چهره‌ای همیشه جدی آماده بود تا برای حفاظت از مردم و سرزمینش جانش را فدا کند اما سرنوشت او راه تاریک تری برایش رقم میزد …
ناتانوس ماریس طلاییه دارِ فرمانده تکاوران سیلورمون ، سیلواناس ویندرانر بود. هم سیلواناس و هم ناتانوس نسبت به هم احساساتی داشتند و در دل عاشق یکدیگر بودند. در زمان جنگ دوم زمانی که اورک ها قصد حمله به سرزمین باستانی کوئل تالاس را داشتند ناتانوس آماده جان فشانی بود. اما او زنده ماند و شاهد نابودی کوئل تالاس نه به دست اورک ها بلکه به دست اسکورج بود. و این زمانی بود که جانش را فدای سرزمینش میکرد. همه‌ی چیز هایی که زمانی به آن وابستگی یا علاقه داشت از دست رفته بود. حتی خاطرات و هویتش
مدت زمانی که بازیچه قدرت آمرانه لیچ کینگ بود خیلی به طول نینجامید که ناجی اش سر رسید و او را از زیر سلطه آرتاس نجات داد. سیلواناس نیز همچون او به یکی از نامردگان تبدیل شده بود اما از خود اراده داشت و در خدمت لیچ کینگ نبود. با شنیدن نام خود از زبان سیلواناس ، گذشته‌اش را به یاد آورد. او حالا در خدمت ملکه بانشی ها میبود و مختارانه جانش را برای او فدا میکرد. او همانند دیگر نامردگان از بند رها شده علیه لیچ کینگ شد. علیه او و تمام کسانی که رهایشان کرده بودند. ناتانوس حالا از رها شدگان بود ، از فورسیکن ، و قهرمان بانوی سیاه.
او ناتانوس دلهره آور بود.

ناتانوس همچون زندگی پیشینش که انسانی میرا بود به سیلواناس خدمت میکرد. و با حمله لژیون سوزان آماده کشتن هزاران شیطان و شاید فدای جان برای ملکه اش میشد. اما او زنده ماند و به بانویش که حالا به لطف آخرین کلمات ولجین پیش از مرگ، جنگسالار هورد شده بود ، خدمت میکرد. سیلواناس جنگ علیه الف های شب را آغاز کرد. جنگی که به نابودی درخت جهان ختم شد. سیلواناس دستور سوزاندن تلدراسیل را داد و ناتانوس اطاعت کرد. جنگ بزرگی که مدت ها منتظرش بودند آغاز گشت و انسانها و متحدینشان برای باز پس گیری لردران ویران شده به پا خواستند. هورد آماده شده بود با تمام قدرت از آندرسیتی دفاع کند اما سیلواناس تمامی احتمالات حتی شکست را درنظر گرفته بود پس برای الاینس آخرین تله خود را آماده کرد. ناتانوس میدانست چه باید بکند. با علامت شروع یعنی فریاد مخصوص بانشی ها که از دهان سیلواناس بیرون آمد افراد ناتانوس دست به کار شدند. لردران و شهر زیرین به زیر گاز های سبز متعفن و سمی فرو رفت و سیلواناس نفرت خود را به همگان نشان داد. حالا جنگ گسترش میافت و باید متحدینی برای نبرد فرا میخواندند. پس ناتانوس رهسپار سرزمینی مخفی شد. سفر به قلمرو زاندالاری ها شروع شد و به لطف تالانجی و مرحمت لوآ از چنگ کشتی های الاینس گریختند و ناتانوس به مقصد رسید. شاه رستکان قربانی ملتش شد و دخترش با سیلواناس پیمان اتحاد بست.
نایت الف های خشمگین در پی انتقام تلدراسیل به کمپ های فورسیکن و هورد حمله کردند با رهبری تیرانده که اکنون به قدرتی بسیار بالا از سمت الهه ی خود رسیده بود و ملفاریون استورم ریج دروید اعظم ازراث اکنون جبهه ای جدید در جنگل های تاریک دارک شورز شکل گرفته بود و ناتانوس و افرادش موظف بودند تا این سرزمین ها را برای هورد حفظ کنند.
مدت ها پیش بدن ناتانوس با قربانی شدن پسرعمویش ترمیم شد و ناتانوس به یاد داشت که والکیر قدرتمند تقریبا همه‌ی قدرتش را فدا کرده بود. حالا سیلواناس قصد داشت یکی دیگر را به زندگی باز گرداند و باز والکیری دیگر. افراد سیلواناس جسد درک پرادمور پسر ارشد آدمیرال دیلین فقید را پیدا کرده بودند و ناتانوس شاهد بازگشت او به زندگی بود.
دقایقی بعد از اینکه ناتانوس با کمک انرژی حیات پسرعمویش ترمیم شده بود در حالی که زره به تن میکرد برای اولین بار احساس پشیمانی کرد. اما آیا این تجربه همانطور که برای اولین بار میبود برای آخرین بار نیز بود؟
کسی نمیتواند تصور کند پایان کار بانوی تاریک و قهرمانش چه خواهد شد.
آیا هنوز عشقی در میانشان باقی مانده بود؟
آیا بالاخره او جانش را فدای بانویش میکند یا به گمان خیلی ها در خیانت میمیرد؟

0 0 vote
Article Rating











عضویت
Notify of
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x