The Negan

Ra-den , warcraft

مانند مابقی مخلوقات تایتانی را(Ra) توسط تایتانها خلق شد تا دستمزد خدایان باستان بابت آلوده کردن ازراث را بپردازند. را- همانند اودین قدرتش را از آمانتول گرفت، همچنین آمانتول یک آرتیفکت قدرتمند به اسم مشت های را-دن (The Fist of Ra-den) را به نگهبان اعظم بخشید که بعدها از آن برای زندگی بخشیدن به موگو ها استفاده کرد.
برای رسیدن به خدایان باستانی، مخلوقات تایتانی ابتدا باید خادمین وحشتناک آنان یعنی اربابان عنصری را شکست می دادند.بنابرین نگهبانان تصمیم گرفتند تا از هم جدا شوند و هر کدام با یک نوع از عنصری ها مبارزه کنند. نگهبانان را، ثوریم و هودیر با آل اکیر ارباب باد روبرو شدند وبا استفاده از استادیشان در قلمرو آسمان و طوفان توانستند او را در قلمرو مرتفع خودش شکست دهند. هرچند اربابان عنصری شکست خورده بودند اما آنان می دانستند با گذشت زمان آنان دوباره ظاهر خواهند گشت. اما را- خیلی زود راه حل را پیدا کرد و با احضار جادوگر با استعدادی به نام هلیا سطح عنصری (Elemental Plane) را خلق کرد تا اربابان عنصری و خادمینشان را زندانی کند. بعد از زندانی کردن راگناروس در فایرلندز(Firelands)، ترازین در دیپ هولم(Deepholm)، آل اکیر در اسکای وال(Skywall) و نپتولون در اعماق آبیسال ماو(Abyssal maw) را- دروازه های آن را مهر و موم کرد.
بعد از شکست خدایان باستانی، مخلوقات تایتانی تصمیم به ساخت دو دستگاه قدرتمند گرفتند که به بالغ شدن ازراث کمک کند. این دو دستگاه کوره ی اراده(Forge of Will) و کوره ی تکوین(Forge of Origination) نام گرفتند. را- تصمیم گرفت تا کوره ی دوم را در جنوب ازراث قرار دهد بنابرین به همراه موگوها(Mogu)،انوبیساتها(Anubisath) وتولویرها(Tol’vir) راهی جنوب شد، اما در بین راه او باقی مانده خدای باستانی یاشاآرج(Y’shaarj)، شامل قلب عظیمش که هنوز زنده بود را پیدا کرد. او تالار یاشاآرج(Vault of Y’shaarj) را ساخت و بقایایش را در آنجا مهر و موم کرد، سپس موگو ها را اختصاص داد تا از آن حفاظت کنند و در اطراف آن حضور داشته باشند. در نهایت را- به راه خود ادامه داد تا به مقصد خود رسید. اولدوم را ساخت وکوره ی تکوین را در آن نصب کرد. اولدوم مرکز عملیات مخلوقات تایتانی در جنوب کالیمدور شد،سپس را- تولویرها و تعدادی از انوبیساتها را برای ایجاد امنیت در آنجا گذاشت و این درحالی بود که خودش به سمت غرب رفت تا آهن کیراج(Ahn’qiraj) را به عنوان زندان خدای باستانی کثون (C’thun) بسازد. زمانی که را- این وظیفه اش را به پایان رساند، برای مدت طولانی مناطق جنوبی کالیمدور را نظارت میکرد.
تایتانها با ارتباط داشتن با دیدبانان بر ازراث و آنان نیز نطارت داشتند. مدتی بعد آمانتول از طریق را- قدرتش را به نوزدورمو سپرد و او را نگهبان زمان و مسیرهای زمانی کرد. ناگهان در یک روزی که نگهبان اعظم مشغول کارهایش درازراث بود، احساس کرد قدرت عظیمی همراه با خاطره هایی تکه تکه درش نفوذ می کند. معمایی شکل گرفت! را- پیامی برای پانتئون ارسال کرد که چه اتفاقی افتاده و چرا؟ اما او هیچوقت جوابی دریافت نکرد. بعد از مدتی طولانی را متوجه شد که پانتئون توسط سارگراس برادر خود به قتل رسیدند. را- مرگ پانتئون را پذیرفت و باقی مانده ی روح آمانتول را از خود استخراج کرد و آن را در دره ی شکوفه های ابدی پنهان کرد.وظایف حفاظت از سیاره را به عهده ی دیگر مخلوقات تایتانی سپرد تا کارشان را به تنهایی پیش ببرند، سپس غمگین و افسرده در دخمه ای به اعماق زمین رفت و تسلیم شد.

با اینکه را-دن( Ra-denدر میان موگوها به معنی ارباب را) بطور عجیبی ساکت و مفقود شده بود، موگوها قرنها به اربابشان خدمت کردند و وظایفشان را انجام دادند. تا زمانی که لوکن فاسد شده و خادمینش به جنوب آمدند تا علت پیگیر نشدن را- بابت اتفاقات اولدوآر را جویا شود اما او هم اثری از را پیدا نکرد و به اولدوآر بازگشت. اما در این میان نفرین گوشت از خادمین لوکن بین موگوها، تولویرها و انوبیساتها پخش شد و بدنهای سنگیشان به گوشت وخون تبدیل شد. جنگهای داخلی بین موگو سر گرفت اما در این میان بازهم اربابشان ساکت بود. وارلردهای موگو برای قلمرو خود یا دیگری به نبرد پرداختند و در این میان بود که لی شن(Lei Shen) اعلام کرد قصد بیدار کردن خدایان را دارد. او با تعداد اندکی از پیروان وفادارش سالها سرزمینشان را جستجو کردند تا اینکه بطوری اتفاقی در کوهای رعد آسا مکانی که را- اقامت داشت را پیدا کردند. نگهبان اعظم واکنشی بابت دیدن لی شن و پیروانش نشان نداد، حتی با اینکه موگوها شروع به پرسیدن اهداف موگو از او پرسیدند او باز هم سکوت کرد. هفته ها گذشت و لی شن نا امید و نا امیدتر می شد و را- همچنان سخنی نگفته بود. وقتی که لی شن پی برد را هیچ هدفی ندارد و نا امیدانه تسلیم شده است، خشمگینانه به نگهبان حمله کرد و او را متهم به رها کردن کار تایتانها کرد. این سخن خشن بالاخره را- را از بی حسی بیدار کرد. نگهبان اعظم موگوها را به مکانی که روح آمانتول را مخفی کرده بود برد و به او درباره ی کشته شدن پانتئون توسط سارگراس گفت. اگرچه لی شن همانند را-دن نا امید شده بود، اما او تصمیم گرفت اگر پانتئون مرده وخادمینشان از وظایف خودسرباز میزنند او خودش راه آنان را ادامه دهد. لی شن بدون هشدار به را-دن حمله کرد و او را با زنجیرهای عظیمی به بند کشید. او نه تنها قدرت نگهبان را دزدید بلکه باقی ماننده ی قدرت آمانتول را نیز از آن خود کرد. هرچند با تمام این قدرتها او هیچ وقت نتوانست از آرتیفکت مشتهای را-دن برای خود استفاده کند. سپس لی شن با قدرت جدیدی که بدست آورده بود خودش را تاندر کینگ(Thunder King) نامید وتمامی وارلردهای موگو را تحت کنترل خود در آورد سپس حکومتی یکپارچه و ظالمانه ای را به عنوان اولین امپراطوری موگوها را بوجود آورد. او دستور داد تا خود را-دن را به زندانی مخفی در مرکز حکومت تاندرکینگ برده شود.
بعد از هزاران سال را- در زندانش همراه با شکنجه و نا امیدی در بدترین حالت روحی قرار گرفته بود. در آن شرایط او در مقابل قهرمانان ازراث قرار گرفت و آرزو کرد که تمام زندگی در ازراث نابود شود زیرا دیگر قابل نجات نیست اما بعد از شکستش توسط قهرمان بنظر آمد که اوامید و روشن بینی اش را بدست آورد. را- هیچ باور نمیکرد که فانیان بتوانند هم او و هم لی شن را شکست دهند و تمام تاریکی در ازراث را متوقف کنند. مکان واهداف فعلی را-دن نامشخص است.












دیدگاه بگذارید

avatar
  عضویت  
Notify of